زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
همه گوش باش و بشنو، غم مستدام ما را شب شام تیره کرده، همه صبح و شام ما را همه گوش باش و بشنو، همه چشم باش و بنگر هـمه جا صـدای ما را، اثـرِ قـیـام ما را به سلاح گریه ما هم، شب شام را شکستیم چه غمیست پس شکستند، اگر احترام ما را همه سرشکسته بهتر، سَرِ ما شکسته بهتر که به روی نیزه بردند سرِ آن امام ما را به سَرِ تو خیره بودم، که یزید را شکستم و شکستهام بتی را که شکست جام ما را چه بتی که سرنگون شد، عَلَمی که واژگون شد همه دیـدهانـد چـون شد، اثـر کلام ما را سَرِ روی نی پریشان! تنِ روی خاک عریان! به شکوفهها به باران، برسان سلام ما را |